بی سبب نیست زمین سینه ی پرپر دارد
بخدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد
ب قلب نازکم شعله نکشد میترسم
کلبه ی حوصله ی شهر ترک بر دارد
گر چه از بودن با تو تن من می لرزد
فکر تو خواب و خیالی ست ک در سر دارد